باورکن خیلی حرف است! وفادار دستهایی باشی که یکبارم لمسشان نکرده ای...

تنهابودن قدرت می خواهد 

واین قدرت راکسی به من داد 

که روزی می گفت تنهایت نمیگذارم...!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 فروردین1393ساعت 9 بعد از ظهر  توسط Tanha  | 

به صدايت معتاد شده بودم! 

رفتي! 

حالا هرروز "خاطره" تزریق میكنم...!!!

---

به انتهای بودنم رسیده ام…

اما…

اشک نمیریزم،

پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند...!!!



---

خدایا لباس عید نمیخوام!

یه کفن دارم همونو تنم کن! میخوام بیام پیشت

آدمات منو دوس ندارن

آدمات دلی که بهم هدیه کردی رو پر ترک کردن

با یه تلنگر دیگه میشکنم!

این تلنگرو تو بزن خدا تا بیام پیشت...!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 فروردین1393ساعت 3 قبل از ظهر  توسط Tanha  |